العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
84
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
گرسنهاش ميدارى و آبش ميكنى . و طبرانى از جابر روايت كرده كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله بنبرد ذات الرقاع رفتيم و چون به حرّه واقم رسيديم « 1 » نره شترى پيش آمد و ميدويد تا نزديك رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله رسيد و كف بر سرش ميپاشيد و او فرمود : اين شتر از صاحبش به من شكايت كند و پندارد چند سال است با او كشت كرده تا او را كچل كرده ( درمانده كرده خ ب ) و لاغر كرده و پير شده و ميخواهد او را بكشد اى جابر برو صاحبش را بياور . گفت : او را نشناسم ، فرمود : تو را رهنمائى كند ، گفت جلوم بيرون شد گردنكشان تا مرا بمجلس بنى حطمه ( خطمه خ ب ) برد و واداشت ، گفتم : صاحب اين شتر كجاست ؟ گفتند : اين از فلان بن فلان است » نزدش آمدم و گفتم : رسول خدا را اجابت كن ، همراه من آمد تا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و به او فرمود : اين شترت پندارد كه تو زمانى با او كشت كردى تا كچلش كردى و لاغرش كردى و پير شده و ميخواهى او را بكشى ، گفت سوگند بدان كه تو را براستى فرستاده چنين است كه گفته فرمود : پاداش مال خوب چنين نيست ، سپس فرمود : آن را به من به فروش گفت به چشم ، و او را فروخت و پيغمبرش در چراگاه رها كرد تا فربه شد ، و چون شتر آبكش يكى از مهاجر و يا انصار بيمار ميشد به او ميدادش و سالها چنين زنده بود ( حياة الحيوان : 1 ص 145 ) و گفته : گاو جانوريست نيرومند و پر سود ، و خدايش رام آفريده بىابزارى كه درندهها دارند چون زير سرپرستى آدمى است و وى او را نگهدارى كند و اگر ابزار درندگى داشت نگهداريش براى آدمى دشوار بود ، و گاو بىشاخ ميداند ابزارش سر او است و آن را بجاى شاخ به كار مىزند چون گوسالهها كه هنوز شاخ بر نياورده دانند كه با سر شاخ زنند و چند دسته است چون گاو ميش كه پرشيرتر و تنومندتر همه است و چون عراب كه كم مو و دو رنگند و دسته ديگر را دربانه گويند
--> ( 1 ) سنگستان مشرق مدينه .